چشم هایت را میخواهم

دوستان من مدیر وب سایت نمونه ها هستم مدتی بود در یکی از کانال های تلگرام با امیر محمد آشنا شدم .امیر محمد به خاطر یک بیماری بینایی شو از دست داده و اگر تا سه سالگی عمل نشه خدای نکرده ممکنه شنوایی شو هم از دست بده برای همین تصمیم گرفتم من هم برای این مادر عزیز و فرزندش یه کاری کرده باشم .اگر اعتماد ندارید میتونید با پشتیبانی سایت تماس بگیرید تا به طور مستقیم با مادر امیر محمد در تماس باشید.

کمپین حمایت از امیر محمد:
از زبان مادر امیر محمد :???

با عرض سلام وخسته نباشید من مادرامیرمحمدصدف پورکه الان 23ماهشه متاسفانه پسرم 16ماهه پیش که 7ماهه بود براثر یه تبخال مغزی که بهش میگن آنسفالیت هرپسی مبتلا شد این مشکل از یه اسهال استفراغ وبی تابی شروع شد تو یکی ازبیمارستانهای تهران بستری کردم یه روز بستری بودیم ولی براثربی توجهی پرستاران وپزشکان وناآگاهی انان پسرم حالش بدتروبدترمیشد تاصبح روز بعدباسروصدای خودم پزشکوآوردم بالا سرش تاپزشک بچه ام رو دیدگفت زودبچه ات رو از اینجا ببرپسرم همش خیره میشد به یه جابعدفهمیدم که تشنج بوده بالاخره با هزارمکافات بمن آمبولانس ندادن بچه ام رو زود بروسونم به یه بیمارستان دیگه مجبور شدم باآمبولانس شخصی ببرمش به ببمارستان طب کودکان پسرم چون قبلا که 6روزه بود قلبش آرژیو شده بود گفته بودن یکی از رگای قلبش گرفته آنژیو کردن شکرخدا خوب شد من فکرمی کردم قلبشه وقتی رسوندم پیشه دکترقلبش گفت این بچه قلبش سالمه مگه بهت نگفته بودم.گفت این بچه داره تشنج می کنه زود برسونش اورژانس .تارسوندم اورژانس ساعت 11/30دقیقه صبح بود دکتر قلبش همه دکترا رو سریع آورد پیشش خدا خیرش بده ولی….دیرشده بود تاساعت 1بعدازظهرهمه پزشکابسیج شده بودن هرکدومشون یه کاری می کردن.از آزمایش خون گرفته تا مایه نخایی گرفتن ولی یه چیزایی حدس زده بودن تاقبل از اینکه جواب پاتولوژی بیاد گفتن احتمالن ویروسیه بایدزود آسلکوویرتزریق بشه ولی ساعت 1/30دقیقه بود که دیدم امیرمحمدم دیگه نمیببنه همش سرشو این ورو اون ور میکنه تاساعت 4بعدظهربچه شد یه تیکه گوشت بالاخره تا شب دیگه رفت تو کماوسی ای سیو بعدازدوهفته گفتن بچه ات احتمالا فلج مغزی میشه ولی اون جوری نشدخدا روشکرازاون حالت بیرون امدگفتن دیگه نظرنمیدیم شایدچشاشم برگرده ولی تاالان هم منتظرم برنگشته تو این مدت بیشتربیمارستانا،مطبارورفتیم ولی خوب نشدگفتن سلولهای مغزقسمت بینایی بیشتر بپیشونیش که به تکامول وچیزای دیگه مربوط میشه آسیب دیده تنها راهی که شاید خوب بشه پیوندسلولهای بنیادیه همون(بندناف) میگن دوباره بیناییش برگرده???LRXhkCA
تاریخ تولد امیر محمد: 93/9/5
تاریخ بیماری:94/4/1

این هم یکی دیگه از درد دل های مادر امیرمحمد:
[
دلنوشته های مادر امیر محمد ?

با عرض سلام وخسته نباشید به حضور شما هم وطنان و هم نوعان عزیز
من مادر امیرمحمد بازم دلم گرفته و هوای نوشتن کرده……..
چند وقته که بی قراری و بی تابی رو بیشتر در امیرم می بینم…..می بینم که چطور از لحظاتش خسته شده…..میبینم که چطور شب و روزش رو تشخیص نمیده…بعضی وقتا شبا بیدار و می خنده و دلش بازی می خواد و روزها خواب و متوجه نیست که مادرش بالای سرش منتظر …..نشسته……
خدایا….برای تمام رنج هایی که میبرم صبرمی کنم ! می دونم که صبر اوج احترام به حکمت توست ! خدایا…تو می دانی که عاقبت ما چه میشود ولی ما نمیدانیم !
خدایا….نجاتمان بده……
الهی تکیه به لطف تو دارم و نا امیدم مکن !
پروردگارا…..به من آرامش بده…..تا بپذیرم آنچه راکه نمیتوانم تغییر دهم!قدرتی بده…..تا تغییر دهم آنچه راکه
می توانم تغییر دهم! بینش بده….تا تفاوت این دو را بدونم ! مرا فهم بده….تا توقع نداشته باشم از دنیا و مردم آن که طبق میل من رفتار کنن! پروردگارا به من قدرت بده….تا در برابر تو زانو بزنم…..نه در برابر مشکلات! خدایا مرا ببخش……که آنقدر حسرت نداشته هایم رو خوردم…..شاکر داشته هایم نبودم…….خدایا……مرا ببخش…..به خاطر درهایی که زدم اما خانه ی تو نبود…….خدایا……با همه خندیدم…..همه رو دلداری دادم….نگران همه شدم……به همه اهمیت دادم…….ولی……هیچکس حتی نفهمید تو دلم چی میگذره…….گاهی وقتا…نه گریه آرومم میکنه نه خنده….نه فریاد آرومم میکنه نه سکوت…..خدایا….می دونم که بی درمان ترین دردهایم را نام تو درمان میکنه…..می دونم اگربخواهی غیرممکن رو ممکن میکنی!! می دونم که فرمایش کردی…اگر صبر کنید..بهترین رو به شما می دهم!! می دونم !! همه چیز از برای توست!! اگر از من چیزی را بگیری!! از ملک تو بوده….و اگر چیزی به من بدهی از مال خودت بوده….سعی می کنم هیچ وقت ناراضی نباشم…..من آموختم که خواستن همیشه توانستن نیست گاهی خواستن داغ بزرگی است که تا ابد بر دل آدم می ماند…..خدایا تنها نگذار دلی را که هیچکس دردش رو نمیفهمد…..
هیچگاه نه به کسی بخندید ونه قضاوتش کنید،هرگز نمیدانید،شاید روزی شما هم در همان شرایط قرار بگیرید!! همه می رویم..دیر یا زود…ایستگاه آخرهمه باید پیاده شویم…ایستگاهی که باورش داریم اما فراموش می کنیم…انقد گرم زندگی دنیا شده ایم که ازیادمان رفته است که از کجا آمده ایم وبرای چه آمده ایم وبه کجا می رویم…..اما چیزی که حتمی است …..اینکه روزی می رویم……یقیناً پرودگارم شنونده دعاهاست!!!
خدایا ..‌‌به لطف بخشندگی،مهربانیت،به همه بیماران شفای کامل عنایت بفرما به امیرمحمد من هم نظری بینداز……
.الهی آمییییییین خدایا به خواننده های این متن هم سلامتی و سربلندی عطا کن الهی آمیییین ???
ببخشید که خستتون کردم عذرخواهی می کنم از حضورتون .درد دل مادرانه ای بیش نبود ?

چشمانت را که میبندی
تاریکی مطلق است
گمراه می شوم،
با امواج
به صخره ها می کوبم
خرد میشوم……
چشمانت را باز کن ???
نورانی ام کن

ناجی ام
رهنمایم باش???

photo_2017-01-08_18-19-04
این هم شماره کارت امیر محمد هست امیدوارم این مطلب رو به همه کسانی که می تونند کمک کنند ارسال کنید تا مشکل این خانواده عزیز حل بشه ان شالله.

با تشکر مدیر وب سایت نمونه ها
سمیه علیمحمدی




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

]